میخواستم بابت هر گناهم شمعی روشن کنم

و سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم

اما آنقدر گناهانم زیاد بود که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم

خدایا! بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم

و بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم .

به خاطر تمام ثانیه هایی که به یادم بودی و من به یادت نبودم ،

بابت هر دلی که شکستم ،

بابت تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود .

بابت هر گره که به دست تو وا شد و من به شانس نسبتش دادم

وهر گره که به دست خودم کور شد و تو را مقصر دانستم

مــرا بـبـخـش ...

 

چرا از ارتکاب گناه نمی ترسیم؟

 




تاريخ : جمعه 14 فروردین 1394 | 20:58 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید